تبلیغات
✧♛✧ My Beauty Story ✧♛✧

Seriyal killer Ep 02



سلامممم من اومدم با قسمت دوم  ....... اگه کامنت نزارین رمزیش میکنم  همه قسمتاش

Related image

با جونگ مین سوار متور شدیم و به سمت خونه اچا راه افتادیم و جونگ مین نقشه رو به دستم داد و با دقت نگاش کردم و گفتم: قراره بکشیش؟
با پوزخند از اینه متور نگام کرد و گفت: اره
با چشای گرد شده نگاش کردم و با صدای بلند گفتم: هیییی قرار ما کشتن دختر مردم نبود بزن کنار من تو این کار باهات همکاری نمی کنم.
سوتی کشید و با خنده گفت: نترس تو که ترسو نبودی....... فقط دست و پاش میشکنه ..... شایدم تا اخر عمر فلج بمونه با یه راننده کامیون حرف زدم و با داده 50 میلیون ون قبول کرد
فورا از رو متور پریدم زمین که جونگ مین خشمگین نگام کرد نقشه پاره کردم و گفتم : به هیچ وجه نمی تونم دختری از زندگی ناامید کنم
جونگ مین به پشتم نگاه کرد و گفت داره میاد  همین 10 دقیقه دیگه میمیره
سرم برگردوندم و به اچا نگاه کردم که با بی حواس پرتی داره از خیابون رد میشه خواستم برم که جونگ مین بازوم محکم گرفت و هلش دادم و به سمتش دوییدم و با صدا زدن اسمش سرش بلند کرد و وسط خیابون ایستاد و میخکوب نگام شد و با صدای بوق کامیون سرش برگردوند سمتش  و دستم دور کمرش حلقه کردم و تعادلمو ازدست دادم و خواستم بی افتم که اچارم سمت خودم کشیدم و کامیون از کنارش با فاصله خیلی کم رد شد و سرش بلند کرد و با چشمای خیس نگام کرد و فورا از اغوشم اومد بیرون و با صدای لرزون گفت: ااا ..... خ خیلی ممنون که نجاتم دادین
بدون اینکه منتظر جوابم بمونه فورا ماشینی گرفت و رفت
.................................................................................................

وقتی سوار ماشین شدم اشکام پاک کردم و ادرس دفتر استاد گفتم و سرم به شیشه گذاشتم
بعد از 20 دقیقه از ماشین پیاده شدم و داخل دفتر استاد شدم عینکم تو کبفم گذاشتم و داخل دفتر شدم و در بستم استاد با خوش رویی از صندلی بلند شد و گفت : سلام دخترم خوش اومدی احوال شما؟ بیا بشین
با خنده رو صندلی نشستم : سلام مرسی..... کاری باهام داشتین؟
استاد تلفن برداشت و دوتا قهوه گفت بیارن و بعد دستاش بهم گره زد: اچا میخوام بهت یه ماموریت بدم
با تعجب نگاش کردم: چه ماموریتی استاد؟
وقتی قهوه رو اوردن  گفت: درمورد قتل پدرت که شبانه کشته شد
بغضی که تو گلوم بود و به زور قورتش دادم و گفتم:خب؟
کمی از قهوش خورد: باید بری تو گروه یه باند........ سرگروهشون پارک جونگ مینه (بلندشد و پشت پنجره ایستاد )درموردشون تحقیق کردم که دنبالتن ..... انگار می خواست امروز بکشدت که نشد . یه نفر نجاتت داد ...
با استرس گفتم: اون فرد کیه؟
با اخم به برگه هاش نگاه کرد: نفهمیدیم کیه.. هرکی که هست هوات داره ... مراقبته ....
گفتم: من اون فرد دیدم ... حتی تو داانشگاه....... فک کنم هربار چیزیم میشه فوری پیداش میشه و اون دفعه هم استاد از پله ها افتادم که اومد سمتم و خواست در حین افتادنم بگیرتم که نتونست ...... اون کیه؟
....................................................................................................

با سستی داخل خونه شدم و خودم داخل حموم انداختم و زیر اب سرد با لباس موندم ...... تموم صحنه های امروز به یاد اوردم و دستم مشت کردم و با عصبانیت به دیوار زدم و با صدای چرخوندن کلید تو در و باز کردنش جونگ مین گفت: هیون بیا بیرون
با لباسای خیس و چشمای خونی بیرون اومدم و اونم عرق کرده و چشمای خونی نگام می کرد و از فرط عصبانیت می لرزید
گفت: چرا نذاشتی بمیره هاااااااااااااا؟
در حموم بستم : چون هیچ وقت نمیزارم بکشیش مثل پدرش
لبش گاز گرفت و گفت: پس می خوای بازیش بدم؟ می خوای.....
با مشت کوبیدم تو صورتش و گفتم: خیلی عوضی شدی جونگ مین......... یه کم به دختره نگاه کن ببین چقد بی گناهه .. اگه موضوع رو بفهمه نابود میشه....... می خوای باهاش ازدواج کنی و تا اخر عمرش عذابش بدی؟ هربار که باردار شد بچش به خاطر انتقام تو بندازه؟ ...... تا وقتی زندم نمیزارم صدمه ای ببینه (با زدن انگشتم به سینش) تو گوشت فرو کن .....
با بستن در اتاق  جیغی زد و رفت

.........................................................................................................

داخل خونه یون هی شدم و با چشمای خمار نگاش کردم  داشت پاستا درست می کرد لبخندی زدم و برای اینکه منو نبینه داخل دستشویی شدم و دست و صورتم شستم و بعد داخل اتاقم شدم و یه پیرهن پوسیدم و موهام باز گذاشتم که یون هی با سوپ داغ همراه با پاستا تو سینی داخل اتاق شد و با پاش در بست و با اخم بامزه ای گفتم: مین هو بفهمه منو میکشه ....... کار نکن دیگه یهو دیدی بچه طوریش شددااااااا
باخنده گفت بخور انرژی بگیر و بخواب از صبح کار می کنی
با لبخند گفتم: خودت خوردی؟
با خنده گفت: اره دو بشقاب و دوکاسه
بعد از خوردن شام روی تخت دراز کشیدم و به امروز فکر کردم ......


 




ادامه مطلب...