تبلیغات
✧♛✧ My Beauty Story ✧♛✧

Seriyal killer Ep 01



Related image

یونگ سنگ طلاهایی که دیشب دزدیده بودیم برای بار هزارم از کیسه در اورد و رو میز گذاشت ....
کمی سرش خاروند و با خنده گفت: بچه ها به نظرتون الان اون پسر بچه هه کجاست؟
چشم غره ای بهش رفتم و گفتم:چکار بهش داری؟  مگه قول ندادی دیگه ادم نکشی  .... پاشو برو حموم که بوی جوراب کثیف گرفتی.
یه ابروش بالا داد و دست به سینه سمتم برگشت و گفت : از کی تاحالا مثل مادربزرگا غرغر می کنی ؟ خودم میدونم کی برم
کیو جونگ  در کابینت اشپزخونه باز کرد لیوان برداشت و توش از پارچ توی یخچال اب ریخت و سر کشید
- پاشو برو حموم یونگ بعد دنبال این دختره بگردیم .
اهی کشید و به سمت اتاقش رفت و حوله سفید رنگش برداشت  و 3 دقیقه بعد داخل حموم شد و درش بست
تمام عکسای آچا رو میز گذاشتم و گفتم: به نظرتون الان چطور پیداش کنیم؟
جونگ مین به عکس خیره شد و در حالی که انگشت اشارش زیر چونش بود با چشای ریز شدش گفت:
دختره خیلی خوشگله .... چطوره انتقام یه جور دیگه بگیریم؟
من و کیوجونگ بهت زده نگاش کردیم که با لبخند خبیث گفت: مثلا بازیش بدیم
اخمی کردم و با دستای مشت شده گفتم: اگه بخوای  شباتو باهاش بگذرونی همین الان از این کار قاچاق و دزدی و کلاهبرداری کنار میرم فهمیدی؟
یه ابروش بالا داد و گفت: او یواش برو چه خبره داداش .... فقط یه انتقام کوچلوئه ....
کیو جونگ لیوان رو اپن گذاشت و گفت: اول باید ببینیم کجاست ...
با صدای یونگ  سمت حموم برگشتیم: اونش بامن

.............................................................................................

کیفمو از رو میز برداشتم وبه ساعت نگاه کردم 12:40 دقیقه نشون میداد و مثل همیشه دیر کرده بودم همزمان با پوشیدن کفشم  موبایلم که رو ویبره بود  کیفم لرزوند زیپ کیفم باز کردم و گوشیم از لابه لای کتاب  هام بیرون اوردم و به صفحش خیره شدم که خاموش روشن میشد  طبق معمول یوری بود .. دوست صمیمی دوران بچگیم ... قطش کردم و با هوفی کشیدم پیاده و به سمت دانشگاه رفتم.... بعد از 20 دقیقه رسیدم و نفس زنان در کلاس باز کردم که با کلاس خالی روبه رو شدم  فورا به سمت برد رفتم و تمام برنامه های امتحانی و تشکیل کلاسا رو تند  گذروندم که دیدم اصلا برنامه کلاسیم نیست بینشون اهی کشیدم و به یوری زنگ زدم که با اولین بوق برداشت و صدای جیغش گوشم کر کرد: معلومه کجایی دختر؟....
با ناراحتی گفتم: دانشگام کلاس چرا تشکیل نشده؟
گفت: اگه تلفن برمیداشتی می گفتم که استاد رفته مسافرت و تا دوهفته برنمی گرده ... در ضمن برای انجام داده پایان نامت بیا خونمون تمومش کنیم
بدون اینکه منتظر جوابم باشه تلفن قطع کرد ... از پله ها پایین میرفتم که پسری قد بلند و سیاه پوش توجهمو جلب کرد با ابروهای بالا رفته نگاش کردم که نگاش سمتم برگردوند باعث شد حواسم پرت بشه و پام پیچ بخوره و از پله ها غقلط زنان بی افتم فورا سمتم دویید و خواست زیر بازومو بگیره که خودمو عقب کشیدم و با درموندگی بلند شدمو مشغول تمیز کردن لباسام شدم  .. صدای بم و مردونش شنیدم :
-خانم حالتون خوبه؟ ..
باصدای یوری نگامو ازش گرفتم و بهش خیره شدم و در جوابش گفتم: ممنون بهترم
یوری اخم الود نگام کرد و گفت: معلومه از صبح کجایی اچا؟

....................................................................................................

وقتی داخل دانشگاه شدم پسری که دستش سوییچ ماشین بود و کت و شلوار طوسی پوشیده بود به سمتش رفتم و درمورد اچا ازش پرسیدم و وقتی نگامو ازش گرفتم برگشتم داخل سالن بشم متوجه دختری شدم که از پله ها قلت زنان افتاد و با ترس سمتش رفتم و خم شدم کمکش کنم که خودش عقب کشید و مشغول پاک کردن لباساش شد موهای مشکی و قهوه ایش  رو صورتش ریخته شده بود که دختری از پشت صداش کرد که با شنیدن اسمش  فورا عقب رفتم و از کنارش گذشتم و صدای اروم و لرزونش شنیدم:
-یوری چرا کلاس تشکیل نشد ... اگه نیاد بازم می اافتم میدونی که جزا اختصاصی چقدر سخته؟ .......
بقیش نشنیدم چون رفته بود ........ از اینکه دیده بودمش لبخندی زدم و مشغول پرس و جو شدم
با صدای موبایلم از دانشگاه بیرون اومدم که پشت گوشی صدای یونگ شنیدم:
-هیون پیدا کردمش ..... بیا خونه بگم
با لبخند گفتم: منم دیدمش
با بهت گفت: چی گفتی؟ کجا دیدیش؟
تلفن قطع کردم و سوار بنزم شدم و به سمت خونه راه افتادم ...

.
.
.
.
.
.
با باز شدن در صدای غرغرای جونگ مین شنیدم کتمو دراوردم و عینک دودیم تو جیب کت گذاشتم رو کاناپه نشستم و گفتم: پیداش کردی یونگ؟
قهوه ای رو میز گذاشت و گفت: حله
چندتا عکس و کاغذ نوشته شده رو میز گذاشت و بهشون خیره شدم: ادرس خونه و شماره موبایل و یه کم اطلاعات درمورد خانوادش .... پدر و مادرش فوت کردن و تنها زندگی می کنه دختره جدی و باهوشیه و میخواد توی پرونده راجب قتل کار کنه تا ماهر بشه .. سال اخر رشته حقوق ..... داره پایان نامش مینویسه .... پدرش پلیس بوده و کشتنش.....
به جونگ مین نگاه کردم که دستاش مشت کرد و رنجیده نگام کرد: جونگ مین اروم باش .... اون نمی فهمه که پدرت پدرش کشته خب؟.....
بلند شد و گفت: هیون تو نزدیکش میشی و منم بعدا وارد نقشه میشم..... میشی استادشون..... باید عاشق خودت کنیش فهمیدی؟
همگی تعجب زده نگاش کردیم که گفت: بهت اعتماد دارم داداش که میتونی ....
با شک گفتم: اگه نتونم  و عاشقش شدم چی؟ اگه تو عاشقش شدی چی؟
با پوزخند گفت:  اگه عاشق بشم و بفهمم عاشقش شدی هردوتون می کشم
با اخم گفتم: خو.دت می خوای انتقام بگیری خودت نزدیکش شو ...
نزدیکم شد و تو چشمام نگاه کرد: اول یه کاری دارم که باید انجامش بدم هیون ... یونگ و کیو نمی تونن یبار  خواستن انجام بدن لو رفتیم...

.........................................................................................

با بی حوصلگی دفترم بستم و گفتم: یوری کافیه ......... مردم
درحالی که داشت کوفته برنجی می خورد گفت: باشه منم خسته شدم
به شکم جلو اومدش نگاه کردم و گفتم: مراقب نی نی باش مین هو بفهمه زیاد کار میکنی عصبی میشه ها
با لبخند دستش به طور نوازش وار رو شکمش از رو بلوزش کشید و گفت: نی نی مامانم باید وکیل بشه دیگه؟
با خنده نیشگونی ازش گرفتم که مین هو  با بازشدن در داخل شد و هردومون دید که گفت: چرا تو تاریکی نشستین؟
مین هو اگه کتاب و جزوه ها رو میدید  یه هفته سرکار نمیرفت و بالاسر یوری میموند تا استراحت کنه به خاطر همین گفتم : یوری خوابیده به خاطر همین
یوری اروم بلند شد و اروم داخل اتاق شد و در بست و من چراغ هارو روشن کردم که مین هو گفت: خوابیده اره؟ پس این بوی عطر ادکلنش چیه؟
دهنم از تعجب وا موند که  با کلافگی در اتاق باز کرد و داخل شد و توجهم به میس کال های گوشیم جمع شد و بازشون کردم: استاد بود که می خواست منو ببینه
اهی کشیدم و به عکس پدر نگاه کردم.

...........................
چطور بووووووووود؟ لطفا کامنت یادتون نره بچه ها امیدوارم خوشتون اومده باشه




ادامه مطلب...